|
|
![]() |
|
|
|
|
|
تاریخچه آموزش موسیقی
|
|
01-11-2011, 08:36 PM
ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
تاریخچه آموزش موسیقی
تا پيش از پيدايش مدرسه دارالفنون در عرصه آموزش و سازسازي، مقوله آهنگ و آهنگسازي محدود به ساخت تصانيفي بود كه غالبا تاريخچهاي تا پيش از 200 سال گذشته ندارند و يا نهايتا نواختن قطعهاي ضربي، لابلاي اجراي رديف در قالب دونوازي و يا چندنوازي خوانندهسالاري كه يقينا به صورت موسيقي تكصدايي اجرا ميشده است.
با اثرگذاري مدرسه موزيك نظام و رهاوردي كه مرحوم وزيري در سالهاي سفر به اروپا با خود آورده بود، به يكباره روند آهنگسازي آنچنان تغييراتي نمود كه در زمان خود و در محدوده انتظارات از موسيقي ايراني قابل درك و هضم نبود. حتي امروزه هم برخي از اين قطعات از گردونه فعاليت و توان درك بيرون ماندهاند. با اين حال عليرغم مخالفتهاي سنتگرايان، وي با عزمي جدي و تلاش پيگير و شبانهروزي به فعاليت خود ادامه داد و با هر حرف و حديث آن كوششها تاثير مثبت خود را بر فضاي آهنگسازي گذاشت. قطعاتي چون <دخترك ژوليده>، <بندباز>، <ژيمناستيك موزيكال>، <چاشت من> و... نشانههاي بزرگي از كوششي است كه در سالهاي بعد از سرمشق آهنگسازان خوش ذوق و جوان گرديد، اما همه آنچه را كه وزيري بهعنوان ديدگاه و عملكرد در مورد هنر موسيقي ايراني داشت، گرهگشاي غربت و عزلت آن نشد. در سالهاي بعد از آن از ديدگاههاي تجددگرايانه گرفته تا نگاه سنتگرايانه محض و يا تركيبي از اين دو سرلوحه افكار هنرمنداني ديگر شد كه آنها هم نتوانستند آنطور كه ميبايست سطوح مختلف انتظارات را برآورده كنند. تنها هر فرد يا گروه هنري توانست قشر خاصي را به سوي خود جذب كند، ضمن آنكه تمايل و اتكا بر شكلهاي وارداتي موسيقيهاي غربي (جاز و پاپ و راك و...) تنها مانند موزيك متن آداب و رفتاري تقليدي به بهانه نياز به نگاه نوگرايانه و به روز، بدون توجه به عدم همخواني با آداب و فرهنگ سرزمين كهن و اجدادي اعمال شد و البته در آغاز محرك اين گرايشات معمولا اشخاصي بودند كه هر كدام به دلايلي از هويت ايراني و شرقي خود بيزار و پيشرفت و ترقي را در راستاي سنتشكني مطلق ميديدند. گرايشهايي كه بعضا تا پيش از انقلاب اسلامي ايران به شكل غيرقابل تحملي درآمده بودند و شرايط انزواي بزرگاني چون استاد غلامحسين بنان و ديگران را فراهم آوردند. پس از چند سال سكون و جهش و ركود، موسيقي سنتي مجددا رواج يافته و تا امروز هم اين ترويج همراه با تضعيف و تحقير برخي ادامه دارد. و اينگونه شد كه دوباره اين آشناي غريب اين بار به بهانه عدم توان در تماس با همه اقشار جامعه و ناتواني در پاسخگويي به نياز نسلهاي متفاوت به گوشه انزوا خوانده و كشانده ميشود، ولي حقيقت امر چيز ديگري است و دلايلي غير از آنچه كه به آن نسبت ميدهند، سببساز اين انزوا است كه اينك به اختصار برخي از آنها را برميشمريم: 1- معدومشدن آثار مكتوب و مستند موسيقي پيشينيان در اثر هجوم و آتشافروزي بيگانگان متجاوز كه باعث قطع ارتباط گذشته موسيقي اين سرزمين با امروز شد. 2- كتمان اوج توانمندي فرهنگها و تمدنهاي شرقي (خصوصا تمدن اثرگذار ايراني) توسط مستشرقين متعصب غربي تاكسي تمدن غرب را مديون گذشته پربار شرق نداند. 3- خودكامگي سلاطين و حكام هوسران كه اغلب يا با روح بزرگ فرهنگ ايراني بيگانه بوده و يا سواد و توان درك آن را نداشتهاند تا در حفظ آن خود را مسوول بدانند. 4- عدم تعقيب و تداوم راه پويندگاني چون فارابي، ابن سينا، مراغهاي و غيره توسط نسلهاي بعد. 5- درآميختگي پديده غم با روح نغمات ايراني به دليل گذشته غم بار اين سرزمين مورد هجوم و ستم و عالم غمآلودو دردآلوده انديشمندان، عاشقان و دراويش دلسوختهاي كه سالها سينه و آغوش پر مهرشان پناهگاه امني براي موسيقي مغضوب ايراني بوده است و نيز اثرگذاري بعد غم و اندوه و گريه و استغاثه آيين شيعه كه در ساختار خود مظلوميت معصومين و مقدسين ديني را دارد. 6- سنگيني سطح گفتار و انديشه و پيام در زبان سحرانگيز موسيقي ايراني و وجود زبان كنايه و استعاره و ابهام آن مانند شعر حافظ و سعدي و مولانا كه ارتباط با آن بدون ايجاد زمينه درك، براي هر كسي مقدور نيست. 7- دامنزدن به بعد غم و سنگيني گفتار و سنتگرايي محض، توسط عدهاي به اصطلاح تجددگراي گريزان از هويت فرهنگي خويش. 8- عدم تجزيه و تحليل كارشناسانه رسانهها و كانونهاي هنر از موسيقي سنتي ايران جهت انطباق آن با شرايط كنوني و نيز عدم حمايت و توجه مسوولان در حلول سالهاي جهش و حركت نوين خود (خصوصا 80 سال گذشته تا اكنون) تا هنرمندان خودبتوانند با آرامش خاطر به اين مهم بپردازند. در نتيجه انزواي مجدد هنرمندان و هنروران موسيقي، اينك مغرضين بيگانه با فرهنگهاي بومي و مستقل فرصت مييابند كه از طرفي موسيقيهاي بياصالت و غالبا بيمحتوا را در گوش جامعه فرو كنندو از طرف ديگر بر ناتواني موسيقي سنتي در تماس و پاسخگويي به احساسات همه نسلها اصرار نموده و بوق و كرنا به راه اندازند؛ غافل از آنكه پيامرساني در زبان موسيقي شريف ايراني گاه آنقدر قدرتمند است كه روح و جسم و جان آدمي توان حمل و هضم آن را ندارد. با اين وجود هنرمندي كه سالها در فضاي پر از عاطفه و انديشه فرهنگ و هنر اين سرزمين زندگي و تلمذ كرده است، هرگز نميپذيرد كه روح بزرگ و فراگير موسيقي ايراني قدرت و توان اثرگذاري و ارتباط با اقشار مختلف مردم ميهن خود و حتي ديگران را نداشته باشد. تنها بايد راهكارهاي اين ارتباط و دوستي را فراهم آورد و براي ايجاد آن در درجه نخست،زمينه فرهنگسازي شاگردي در مكتب پرشور و پر از معنا و انديشه موسيقي ايراني مهيا گردد و دستاندركاران فرهنگ و هنر جامعه شرايط مناسب و مقتضي براي معرفي و اشاعه آن ايجاد كنند [left]منبع : اعتماد ملي[/left] |
|||
|
|
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان







