|
|
![]() |
|
|
|
|
|
سیف فرغانی و بهره مندی از خوان گسترده ی سعدی
|
|
01-11-2011, 07:02 PM
ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
سیف فرغانی و بهره مندی از خوان گسترده ی سعدی
سیف فرغانی و بهره مندی از خوان گسترده ی سعدی
آنچه در این نوشتارهای زنجیره ای زیر نام بهره مندی از خوان گسترده ی سعدی ، پیش روی تان نموده می شود ، هرگز برای نگاه نازیبا به بزرگان ادب پارسی که سخن خویش را به گوهر سخن سعدی آراسته اند نیست ؛ اما پوشیده نیست که بخشی از این تلاش ، برای نمودن پایگاه سخن افصح المتکلمین حضرت سعدی است ... بزرگانی چون حافظ ، خواجوی کرمانی ، سیف فرغانی ، سلمان ساوجی ، اوحدی و عبید زاکانی و بسیاری از شاعران پس از زندگانی سعدی از این اقیانوس آرام ، مروارید نژاده فراچنگ آورده و به آیین مهرورزی و ارج شناسی ، در لابلای سخن خویش نشاخته اند ... در نوشتار پیش روی ، به بهره ی سیف فرغانی پرداخته می شود . سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط میشود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه اشعار او از غزل و فصیده و قطعه و رباعی حدود ده الی یازده هزار بیت است. وی ارادتی وافر به سعدی داشته و بین آن دو مکاتباتی نیز بوده است. این شاعر بزرگوار در سال ۷۴۹ هجری در یکی از خانقاه های آقسرا وفات یافت. قصیدهٔ او که با مصرع «هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد» آغاز میشود و گویا خطاب به مغولان مهاجم سروده شده از اشعار معروف این شاعر آزاده است . بخشی از بهره مندی سیف فرغانی از سعدی که با کمینه ی دگرش ، یافته شده است در ادامه آورده می شود : ۱. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۷:: سیف فرغانی » گزیده اشعار » غزلها » غزل شماره ۱ سعدی (بیت ۱): مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا - گر تو شکیب داری طاقت نماند ما را سیف فرغانی (بیت ۱۴): سعدی مگر چو من بود آنگه که این غزل گفت - «مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا» ۲. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۴:: سیف فرغانی » گزیده اشعار » غزلها » غزل شماره ۲۹ سعدی (بیت ۱۰): از ورطه ما خبر ندارد - آسوده که بر کنار دریاست سیف فرغانی (بیت ۳): بیبهره ز دولت غم تو - از محنت ما خبر ندارد ۳. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۱۱۰:: سیف فرغانی » گزیده اشعار » غزلها » غزل شماره ۲۰ سعدی (بیت ۱۰): گفته بودی همه زرقند و فریبند و فسوس - سعدی آن نیست ولیکن چو تو فرمایی هست سیف فرغانی (بیت ۶): گفتی از اهل زمان نیست وفایی کس را - بنده را هست ولیکن چو تو فرمایی نیست ۴. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۱۱۱:: سیف فرغانی » گزیده اشعار » غزلها » غزل شماره ۱۷ سعدی (بیت ۱): مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست - یا شب و روز بجز فکر توام کاری هست سیف فرغانی (بیت ۱۰): گر بگویم که مرا یار تویی بشنو، لیک - «مشنو ای دوست که بعد از تو مرا یاری هست» سعدی (بیت ۶): نه من خام طمع عشق تو میورزم و بس - که چو من سوخته در خیل تو بسیاری هست سیف فرغانی (بیت ۵): گر من از عشق تو دیوانه شوم باکی نیست - که چو من شیفته در کوی تو بسیاری هست ۵. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۱۱۷:: سیف فرغانی » گزیده اشعار » غزلها » غزل شماره ۱۸ سعدی (بیت ۱): ای که گفتی هیچ مشکل چون فراق یار نیست - گر امید وصل باشد همچنان دشوار نیست سیف فرغانی (بیت ۱۳): چون مدد از غیر نبود صبر کن تا حل شود - «ای که گفتی هیچ مشکل چون فراق یار نیست» ۶. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۱۲۵:: سیف فرغانی » گزیده اشعار » غزلها » غزل شماره ۱۹ سعدی (بیت ۹): به جمال تو که دیدار ز من بازمگیر - که مرا طاقت نادیدن دیدار تو نیست سیف فرغانی (بیت ۲): دور کن پرده ز رخسار و رقیب از پهلو - که مرا طاقت نادیدن دیدار تو نیست ۷. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۱۵۰:: سیف فرغانی » گزیده اشعار » غزلها » غزل شماره ۲۳ سعدی (بیت ۱): خوش میروی به تنها تنها فدای جانت - مدهوش میگذاری یاران مهربانت سیف فرغانی (بیت ۱۲): ای رفته از بر ما ما گفته همچو سعدی - «خوش میروی به تنها تنها فدای جانت» ۸. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۰۴:: سیف فرغانی » گزیده اشعار » غزلها » غزل شماره ۳۷ سعدی (بیت ۹): عشقش حرام بادا بر یار سروبالا - تردامنی که جانش در آستین نباشد سیف فرغانی (بیت ۶): چون دامن تو گیرد در پای تو چه ریزد - بیچارهای که جانش در آستین نباشد ۹. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۶۳:: سیف فرغانی » گزیده اشعار » غزلها » غزل شماره ۴۳ سعدی (بیت ۸): کس ندانم که در این شهر گرفتار تو نیست - مگر آن کس که به شهر آید و غافل برود سیف فرغانی (بیت ۷): آمن از فتنهٔ حسن تو درین دوران نیست - مگر آن کس که به شهر آید و غافل برود ۱۰. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۹۴:: سیف فرغانی » گزیده اشعار » قصاید و قطعات » شماره ۲۳ سعدی (بیت ۱۲): ما یوسف خود نمیفروشیم - تو سیم سیاه خود نگه دار سیف فرغانی (بیت ۵۹): ما یوسف خود نمیفروشیم - تو جان عزیز خود نگهدار ۱۱. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۳۱۱:: سیف فرغانی » گزیده اشعار » غزلها » غزل شماره ۵۳ سعدی (بیت ۱۳): هر متاعی ز معدنی خیزد - شکر از مصر و سعدی از شیراز سیف فرغانی (بیت ۱۶): کآفرین میکنند بر سخنت - شکر از مصر و سعدی از شیراز ۱۲. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۳۲۶:: سیف فرغانی » گزیده اشعار » غزلها » غزل شماره ۶۱ سعدی (بیت ۱): دست به جان نمیرسد تا به تو برفشانمش - بر که توان نهاد دل تا ز تو واستانمش سیف فرغانی (بیت ۹): سیف اگر ز بهر تو مال فدا کند، مرا - «دست به جان نمیرسد تا به تو برفشانمش» ۱۳. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۳۲۷:: سیف فرغانی » گزیده اشعار » غزلها » غزل شماره ۶۳ سعدی (بیت ۲): تا چه خواهد کرد با من دور گیتی زین دو کار - دست او در گردنم یا خون من در گردنش سیف فرغانی (بیت ۷): وصل و هجر دوست میکوشند هر یک تا کنند - دست او در گردنم یا خون من در گردنش ۱۴. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۳۸۳:: سیف فرغانی » گزیده اشعار » غزلها » غزل شماره ۷۳ سعدی (بیت ۱): میروم وز سر حسرت به قفا مینگرم - خبر از پای ندارم که زمین میسپرم سیف فرغانی (بیت ۱۱): ور میسر نشود دیدن رویت چه کنم - «میروم وز سر حسرت به قفا مینگرم» ۱۵. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۳۹۵:: سیف فرغانی » گزیده اشعار » غزلها » غزل شماره ۷۴ سعدی (بیت ۱): گر من ز محبتت بمیرم - دامن به قیامتت بگیرم سیف فرغانی (بیت ۱۱): دل زنده به عشق تست غم نیست - گر من ز محبتت بمیرم ۱۶. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۲۳:: سیف فرغانی » گزیده اشعار » غزلها » غزل شماره ۸۱ سعدی (بیت ۱): ز دستم بر نمیخیزد که یک دم بی تو بنشینم - بجز رویت نمیخواهم که روی هیچ کس بینم سیف فرغانی (بیت ۱۱): چنان افتادهٔ عشقت شدم جانا که چون سعدی - «ز دستم بر نمیآید که یک دم بی تو بنشینم» ۱۷. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۵۵:: سیف فرغانی » گزیده اشعار » غزلها » غزل شماره ۸۵ سعدی (بیت ۱): خفته خبر ندارد سر بر کنار جانان - کاین شب دراز باشد بر چشم پاسبانان سیف فرغانی (بیت ۹): ز افغان سیف ای جان شبها میان کویت - «خفته خبر ندارد سر بر کنار جانان» ۱۸. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۷۹:: سیف فرغانی » گزیده اشعار » غزلها » غزل شماره ۹۳ سعدی (بیت ۱): من از دست کمانداران ابرو - نمییارم گذر کردن به هر سو سیف فرغانی (بیت ۱۴): از آن ساعت که تیر غمزه خوردم - من از دست کمانداران ابرو، ۱۹. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۰۱:: سیف فرغانی » گزیده اشعار » غزلها » غزل شماره ۱۱۳ سعدی (بیت ۱): تو از هر در که بازآیی بدین خوبی و زیبایی - دری باشد که از رحمت به روی خلق بگشایی سیف فرغانی (بیت ۱۳): چو جنت دایم اندر وی همه رحمت فراز آید - «تو از هر در که بازآیی بدین خوبی و زیبایی» ۲۰. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۵۳:: سیف فرغانی » گزیده اشعار » غزلها » غزل شماره ۱۰۶ سعدی (بیت ۱): سرو بستانی تو یا مه یا پری - یا ملک یا دفتر صورتگری سیف فرغانی (بیت ۱۳): چون روا باشد که سعدی گویدت - «سرو بستانی تو یا مه یا پری» ۲۱. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۵۹:: سیف فرغانی » گزیده اشعار » غزلها » غزل شماره ۱۰۳ سعدی (بیت ۱): چون است حال بستان ای باد نوبهاری - کز بلبلان برآمد فریاد بیقراری سیف فرغانی (بیت ۱۱): هر جا که سیف باشد بستان اوست رویش - «چون است حال بستان ای باد نوبهاری» ۲۲. سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۶۹:: سیف فرغانی » گزیده اشعار » غزلها » غزل شماره ۱۰۱ سعدی (بیت ۱): حدیث یا شکرست آن که در دهان داری - دوم به لطف نگویم که در جهان داری سیف فرغانی (بیت ۱۱): چو دوست گفت سخن، گفت سیف فرغانی - حدیث یا شکر است آن که در دهان داری ۲۳. سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل ۲۶:: سیف فرغانی » گزیده اشعار » قصاید و قطعات » شماره ۱۵ سعدی (بیت ۱): شرف نفس به جودست و کرامت به سجود - هر که این هر دو ندارد عدمش به که وجود سیف فرغانی (بیت ۱۹): گر درم داری با خلق کرم کن زیرا - «شرف نفس به جودست و کرامت به سجود» |
|||
|
|
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان







