|
|
![]() |
|
|
|
|
|
موسیقی خوب موسیقی بد
|
|
20-11-2011, 08:41 PM
ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
موسیقی خوب موسیقی بد
موسیقی چیست ؟
![]() موسیقی ، به هر نوا و صدایی گفته میشود که شنیدنی و خوشآیند باشد و انسان یا موجودات زنده را دچار تحولی کند. موسیقی بیان احساسات انسان است به وسیله اصوات. موسیقی هنری است دارای نوا و سکوت. واژه موسیقی از واژهای یونانی و گرفته شده از کلمه Mousika و مشتق از کلمه Muse میباشد که نام رب النوع حافظ شعر و ادب و موسیقی یونان باستان میباشد. (منبع) با بالا رفتن سطح فرهنگ و هنر معلوم شد صداهاى خوشایند، صداهایى هستند که از نظمى خاص پیروى مىکنند و بین آنها نسبتهاى معینى وجود دارد. براى همین عدد در موسیقى داراى اهمیت بسیارى است. تا جائىکه فیثاغورث معتقد است که عدد اصل وجود در آفرینش است. تفاوت ها موسیقی در فرهنگ ها و جوامع مختلف با سازها و ضرباهنگ های متفاوتی رواج یافته است. در یک فرهنگ دستگاه های مختلفی برای موسیقی وجود دارد و در فرهنگ دیگر اینچنین نیست. در یک فرهنگ با سازهای زهی بیشتر موسیقی نواخته می شود و در فرهنگ دیگر با سازهایی متناسب با امکانات و شرایط و پیشینه آن جامعه. در این نوشتار قصد مقایسه قصد مقایسه این تفاوت ها نیست، اما به هر حال به عنوان یک اصل پذیرفته شده باید بدانیم که تفاوت هایی در انواع موسیقی وجود دارد. با این وجود، آیا می توان یک موسیقی را خوب، و یک موسیقی را بد دانست ؟ با توجه به تفاوت موسیقی ها، تفاوت زمان ها و ... آیا می توان این تمایز را قائل شد ؟ موسیقی، غذای روح می گویند همانطوری که جسم انسان به غذا نیاز دارد، روح انسان نیز محتاج غذاست که موسیقی یکی از آنهاست، هر چند آثار و شواهدی از تاثیر موسیقی بر روی جسم نیز به اثبات رسیده است. موسیقی خوب موسیقی خوب، موسیقی است که به انسان آرامش دهد، چه اینکه آرامش، یکی از اصلی ترین خواسته های هر انسانی است. موسیقی خوب،موسیقی است که انسان بعد از شنیدن آن وضعیت بهتری پیدا کند، نه اینکه پریشان تر شود. دانشمندان در یافتهاند که افراد در موارد مختلف واکنشهاى متفاوتى به یک موسیقى مشابه نشا ن میدهند، زیرا شرایط ا حسا سى گوناگون انسانها در زمانهاى متفاوت باشد. دانشمندان بر این باورند که علت تکرار شدن ناخودآگاه برخى قطعات موسیقى در ذهن انسان به ناحیه هاى در قشر مغز باز میگردد. این ناحیه از مغز مسئول یادآورى قطعات موسیقى است که فرد در گذشته شنیده و با ناحیه گیجگاهى در ارتباط است. ناحیه گیجگاهى نیز خود وظیفه پردازش صداهاى اولیه و ساده ، استدلال و همچنین یادآورى خاطرات را بر عهده دا رد. باید بدانیم که چه نوع موسیقى در مغز ما ایجاد آرامش و در جسم ما نوید درمان میدهد و چه نوع موسیقى منجر به استرس و در نتیجه بیمارى میگردد. از طریق موسیقى میتوا ن مصونیت انسانها را در برابر بیماریها تقویت کرد، دردها را کاهش داد و از بروز حوادث جلوگیرى به عمل آورد. از ابتدای تاریخ بشر، از موسیقی برای شفای بیماران استفاده میشده است برای مثال ریتم طبلها در مراسم شفابخش درمانگران نقش مهمی داشته و هنوز هم در شهرهای دور افتاده جنوب ایران درمانگرانی به نام مامازار یا بابازار وجود دارند. آنها در مراسم خاصی با دف و دایره و آوازهای به خصوصی که به زبان نامفهوم سواحلی خوانده میشود و شاید حتی خود مامازار یا بابازار هم آنها را نمیفهمند اما میگویند که به این وسیله میتوان جن و روحی که بیمار تسخیر شده آن است را دور کرد. همچنین، اثر موسیقی بر روی نوزادان و کودکان نیز به دقت بررسی و تحقیق شده و نشانگر آن است که کودکانی که از بدو تولد موسیقی گوش می دهند، آرام تر، مهربان تر و آسانتر هستند. پژوهشگران دانشگاه مریلند گزارش کرده اند که هیچ چیز مهمتر از موسیقی خوب نمی تواند در سلامتی قلب و عروق موثر باشد. موسیقی در تنظیم تپش قلب و کنترل فشار خون موثر است. موسیقی اثری مطلوب و فوری بر روی قلب و عروق دارد و نوعی آرامش به آن می دهد که نمی توان نظیر آن را با دارو تدارک دید. از سال 1902 تا 1909، زمانی که انیشتین 6 روز در هفته مشغول مطالعات و تحقیقات فیزیکی بود، موسیقی موتزارت به عنوان منبع تغذیه روح او به شمار می رفت و اساس تفکر خلاقه اش را تشکیل می داد. پسر بزرگ او در این باره می گوید : "هر زمان که پدرم احساس می کرد در کار خود در موقعیت های دشوار قرار گرفته و به ته خط رسیده، به موسیقی پناه می برد که معمولا حلال کلیه مشکلات او بود." موسیقی بد می توان گفت همان طور که ما حاضر نیستیم هر غذایی را بخوریم و هر غذایی خواص و مضراتی ممکن است داشته باشد، انواع موسیقی نیز اینگونه هستند. هر صدای تولید شده با نام موسیقی، لزوما آثار مثبتی بر روی مخاطب آن نمی گذارد. از آن جمله می توان استفاده از موسیقی به عنوان ابزار شکنجه در زندان گوآنتانامو را نام برد. در واقع گوش دادن مکرر به بعضی موسیقی ها و همچنین شنیدن مکرر آن ها سبب ایجاد اختلالات روحی روانی شدید در افراد می شود، تا آنجا که حتی به مرز خودکشی می رسند. از نظر علمی ثابت شده که موسیقی ملایم با یک ریتم طبیعی با سرعت ملایم باعث آرامتر شدن ضربان قلب ،ملایم شدن آهنگ تنفسی و تمدد اعصاب می گردد .و حالت آرامش و نرم خویی در انسان ایجاد می کند. از سوی دیگر، موسیقی تند و هیجان انگیز باعث افزایش ضربان قلب و متلاطم شدن آهنگ تنفسی و برانگیختگی در سیستم عصبی می شود . حال شما خود درباره موسیقی هایی که ریتم بسیار تند و محرک دارند قضاوت کنید. همچنین کلامی که در موسیقی های کلامی به کار می رود بسیار مهم است. ما همواره به شعر موسیقی ها توجه می کنیم و حتی پس از گذشت مدتی آن ها را حفظ می کنیم، و اگر حتی در بعضی موارد گمان کنیم که به کلام موسیقی توجه نمی کنیم، آن هم در ضمیر ناخودآگاه ما اثر خود را خواهد گذاشت. حال سوال اینجاست که موسیقی هایی که دارای متن ناامید کننده، خیلی غمگین، حاکی از شکست و ... باشند، چه اثری در مخاطب خود خواهند گذاشت ؟ |
|||
|
20-11-2011, 08:48 PM
ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
RE: موسیقی خوب موسیقی بد
یک نقد موسیقی خوب چه ویژگی هایی دارد؟ «سهند اطهری» مقالهای را در خصوص نقد نویسی در حوزهی موسیقی برای مجله موسیقی ملودی نگاشته است که با هم آنرا میخوانیم. در این نوشته سعی شده است تا با مروری سریع بر رویکردهای نقد در موسیقی، ملاک و روشی عملگرایانه برای نوشتن نقدی خوب و اصولی در موسیقی ارائه شود.
سهند اطهری: کلمه ی نقد در زبان فارسی به معانی مختلفی به کار رفته است. اغلب این معانی به پول و سیم و زر ربط پیدا می کنند. مثل جدا کردن درم های سره از ناسره، سره کردن سیم، نظر کردن در درم ها و جز آنها و خوب و بد آنها را از هم جدا کردن. اما در لا به لای معانیِ مرتبط با سیم و زر، معانی دیگری هم یافت می شوند، مثل: بهینِ چیزی بر گزیدن، آشکار کردن عیب کلام را، نظر کردن در شعر و سخن و تمیز دادن خوبِ آن از بدش. در واقع یعنی وقتی ما چیزی را نقد می کنیم، قصد داریم خوبی هایش را از بدی هایش جدا کنیم و به نمایش بگذاریم. در مورد یک اثر هنری هم کم و بیش ماجرا همین است. نقد یک اثر هنری به مثابه درشت نمایی کردن نقاط قوت و نقاط ضعف آن است که همینطوری، در اثر با هم مخلوط هستند. با این هدف که از طرفی، مخاطبِ آن اثر با اطلاعات و تحلیل هایی دقیق از همان اثر آشنا شود و از طرف دیگر، اگر خالق اثر هم مایل بود نظراتی در مورد اثرش بداند این امکان برایش فراهم باشد. نظراتی که از دید مطلع و اصطلاحاً کارشناسی بیان شده اند. نقد، در انواع و اقسام رسانه ها و مدیوم های هنری وجود دارد. مثلاً نقد کتاب، نقد داستان، نقد فیلم، نقد تئاتر و … . در هر کدام از این رسانه ها هم، معیارهای مختلفی برای نقد وجود دارد. در واقع اتفاقی که در نقد می افتد این است که یک اثر، بر اساس معیار ها و محک های مشخصی که متناسب با آن اثر هستند مورد بررسی قرار می گیرند و سبک و سنگین می شوند. در مورد موسیقی هم، فرایند نقد تقریباً مشابه است. یعنی در درجه ی اول، نظراتِ بیان شده در نقد، از دید کارشناسی مطرح شده اند و در واقع دیدگاهِ این فرد منتقد قرار است به افزودن بر آگاهی خوانندگانِ نقد بیانجامد. در درجه ی بعدی هم، وجود معیار و محکی متناسب با بستر یا مکتبی که نقد در آن صورت می گیرد ضروری است. حال پرسشی که ممکن است در اینجا مطرح شود این است که منظور از دیدگاه کارشناسی چیست؟ در واقع منظور این است که اگرچه انگیزه ی آغازین یک نقد تا حد زیادی سلیقه یا عقیده ی فردیِ منقتد است، اما این سلیقه زمانی به عنوان بُن مایه ی نقد قابل ارائه است که ساخته و پرداخته شده باشد و چیزی پر و پیمان تر از یک ابراز سلیقه ی عادی باشد. مثال های زیر را در نظر بگیرید: ۱- من آبدوغ خیار را به تاس کباب ترجیح می دهم. اگرچه تاس کباب هم بد نیست. ۲- من تحمل کله پاچه را ندارم. بویش را اصلن دوست ندارم. ۳- شکلات تلخ بهتر از شکلات شیری است. این از لحاظ علمی هم ثابت شده است. در این مثال ها، ما مواجه با ابراز سلیقه های ساده ای هستیم که معیار مشخصی را برایشان نمی توان ارئه داد. به عبارت دیگر، دلیل یا سلسله دلایل منسجم و قاطعی برایشان موجود نیست، و دلیلی هم ندارد موجود باشد. حال آن که در مورد هنری مثل موسیقی که قواعد، ساختار، اصول و مفاهیم زیباشناختی و ژانر ها و سبک های زیادی دارد، معیارهای زیادی هم برای بررسی نقاط قوت و ضعف یک اثر وجود دارد. حالا مثال های زیر را در نظر بگیرید: ۱- بازه ی صدایی آقای «ایکس» بیشتر از محدوده ی دو اکتاو را پوشش می دهد که این به لحاظ تکنیکی نقطه قوت بزرگی است. ۲- خانم «ایگرگ» موقع خواندن از حنجره ی خود استفاده می کند، یعنی به تارهای صوتی اش فشار می آورد و این امر در آواز کلاسیک نقطه ضعف به شمار می رود. اگرچه رنگ صدایی که تولید می شود، بی شباهت به رنگ آواز کلاسیک نیست و این می تواند نقطه قوتی برای ایشان باشد. ۳- گروه «فلان» تناقض های اجتماعی را به عنوان دستمایه ی شعرها و ترانه هایشان انتخاب کرده اند و این، به آثارشان رنگ و بوی طنز تلخ اجتماعی می دهد. ویژگی ای که در دهه ی ۶۰ میلادی در کارهای گروه «فلان ها» هم وجود داشت. در این مثال ها، ما مواجه با نظراتی هستیم که از دید شخصی نسبتن مطلع از اصول و تاریخچه ی موسیقی و تناقض های اجتماعی بیان شده و در عین این که اطلاعات مفیدی در بر دارند، نشان دهنده ی ظرایفی هم هستند که ممکن است شنونده یا مخاطبِ کم دقت تر، از آنها به راحتی گذشته باشد. علاوه بر اینها، باید توجه داشت که نقد موسیقی گونه های مختلفی دارد. یک گونه ی رایج نقد، گزارش کنسرت است. این بخش از ژورنالیسم موسیقی، که معمولن اختصاص به طیف گسترده ای از مخاطبین دارد، در پی این است که آنچه در یک کنسرت رخ داده است را ارزیابی کند، تا هم یک برآورد برای کسانی که در کنسرت شرکت نداشته اند به دست بدهد و هم از زاویه های جدیدی، برای کسانی که در کنسرت شرکت داشته اند تفاسیر و توضیحاتی ارائه دهد. این توضیحات معمولن شامل دو بخش است: یکی شرح آنچه اجرا شده است و این که چقدر خوب اجرا شده، و دومی اظهار نظر نویسنده ی گزارش بر اساس معیارها و عقاید مشخص. و اما در گونه ی تخصصی تری از نقد، موسیقی از دیدگاه زیبایی شناختی، اثرگذاری یا ارزشمندی هنری ارزیابی می شود. یکی از رایج ترین فوت و فن های مفید در این گونه نقد، مقایسه است: آثاری که در یک ژانر قرار می گیرند یا در یک دوره ی تاریخی خلق شده اند یا توسط یک آهنگساز ساخته شده اند، می توانند با وام گیری از یکدیگر مورد بررسی قرار بگیرند. بدین ترتیب، با نگاه کردن به اثر از یک چشم انداز موسیقایی وسیع تر، تصویرِ گویاتری از موسیقی یا اثر مورد نقد به خواننده ارائه می شود. علاوه بر اینها، گونه ای دیگر از نقد وجود دارد که در آن، موسیقی در پرتو فرهنگ و جامعه، گذشته و حال مورد ارزیابی قرار می گیرد. نقطه ی آغازین نقدهایی از این دست، این دیدگاه است که موسیقی در خلاء به وجود نمی آید، بلکه در اساس، زوایای مختلف جامعه ای که در آنها تولید شده، و آهنگسازانی که آنها را تولید می کنند را باز می تابند. در این گونه از نقد، رویکرد های مختلفی وجود دارد. از جمله مهم ترین رویکردهایی که در نقدِ از دیدگاه فرهنگی اجتماعی وجود دارند عبارتند از نقد فرهنگی، نقد فمینیستی، نقد جنسیتی و نقد مارکسیستی. در اینجا تنها مختصری درباره ی این رویکرد ها ارائه می شود و در پایان این نوشتار منابعی برای علاقمندان به مطالعه ی بیشتر پیشنهاد خواهد شد. نقد فرهنگی: در نقد از منظر تاریخ اجتماعی یا تاریخ فرهنگی این امر مورد مطالعه قرار می گیرد که موسیقی از چه طریقی با محیط فرهنگی اش ارتباط می یابد و آیا این محیط مربوط به گذشته است، یا حال، یا تلفیقی از این دو. به عنوان مثال از آنجایی که سبک موسیقی جَز در اوایل قرن بیستم از خلال سبک های آفریقایی- امریکایی ظهور کرده است، می تواند نه تنها به ازای محتوای موسیقایی اش مورد مطالعه قرار بگیرد، بلکه می تواند به ازای پیوندهای مفهومی ای که بین شنونده و نوازنده یا خواننده ی آفریقایی- امریکایی برقرار می کند هم مورد بررسی قرار بگیرد. نقد فمینیستی: نقد موسیقی از منظر فمینیستی از این طرز فکر سرچشمه می گیرد که جنسیت آهنگسازان و شنوندگان نه تنها بر شیوه ی تولید و شنود موسیقی اثر می گذارد، بلکه بر نحوه ی پذیرشِ موسیقی در جامعه نیز اثر می گذارد. باید توجه داشت که نباید نقد فمینیستی را صرفن به نقد نوشته شده توسط زنان یا نقدِ موسیقی دانان زن تلقیل داد. این رویکرد، سرفصل های زیادی را گشوده است [۳]. نقد جنسیتی: نقد جنسیتی که اشتراکات زیادی با نقد فمینیستی دارد، اغلب در حوزه ای به نام مطالعات جنسیت با آن پیوند می خورد. نقد مارکسیستی: این رویکرد که پیش از فروپاشی کمونیسم، در کشورهای کمونیستی خصوصن اتحاد جماهیر شوروی رایج بوده است، به دلیل اثرگذار بودنش مهم ترین رویکرد در نوشتار موسیقایی به شمار می رود. دیدگاه سیاسی مارکسیستی بر این امر تکیه می کند که تقابل بنیادی ای بین کارگران و صاحبان سرمایه، و پیش از آن بین طبقه ی رعیت و طبقه ی فئودال یا ارباب وجود دارد [۲]. بررسی گرایش به سبک های ساده تر و ارزانتر در طبقات زیرین جامعه و گرایش به موسیقی پیچیده تر و پرهزینه تر در طبقات بالای جامعه می تواند در بستر نقد مارکسیستیِ موسیقی موضوعیت بیابد. بنابر آنچه گفته شد، نقد موسیقی به لحاظ محتوا ممکن است شامل بررسی یک کنسرت یا یک اثر هنری و یا فعالیت های یک هنرمند باشد که در آن، منتقد، از دیدگاهی مطلع و اصولی به ارزیابی موضوع می پردازد. منتقد باید نظرات شخصی خود را نیز به گونه ای اصولی و عاری از “خشونت قلم” و همینطور “دلدادگی و سرسپردگی” بیان کند. در عین حال ممکن است منتقد در نقدش، یکی از رویکردهای ذکر شده را انتخاب کرده باشد. و اما این محتوا هرچه باشد، نیاز به ساختاری برای نوشته شدن دارد. ساختارهای مختلفی را می توان برای نوشتن نقد موسیقی انتخاب کرد. یکی از ساختارهایی که می توان به مثابه یک استاندارد از آن سود جست، که هم مفید و گویاست و هم خالی از زواید، به شرح زیر است: ۱. مقدمه: این بخش در واقع آغاز متن است. هدف از نوشتن متن و معرفی موضوع نقد در این بخش بیان می شود. اگر مناسبتی یا بهانه ای انگیزه ی نوشتن متن شده، خالی از لطف نیست که به آن نیز اشاره ای بشود. این بخش در مجموع معرف چیزی است که خواننده قرار است در طول متن بخواند. ۲٫ شرح: در این بخش توضیحاتی در باب هنرمند، گروه یا ساختار اثر مورد بررسی یا آنچه در کنسرت گذشته است ارائه می شود. در واقع در این قسمت کلیات آنچه قرار است نقد بشود به شکلی عینی و بدون قضاوت فراهم می شود. اگر موضوعِ نقد یک آلبوم موسیقی باشد، ممکن است کلیاتی در مورد میکس و مسترینگ هم بیان شود. ۳٫ نقاط قوت: حالا در این قسمت، نقاط قوت موضوع مورد نقد به لحاظ هنری – و اگر لازم باشد و از توان منتقد بر بیاید از دیدهای فنی مثل صدابرداری، ضبط، میکس و مسترینگ و … – بسط و توضیح داده می شود. طبعن به اقتضای ضرورت، باید از اطلاعات ارائه شده در بخش ۲ یعنی شرح هم استفاده کرد. بیان نقاط قوت، باید با پرهیز از به کار گیری صفات اغراق آمیز انجام شود تا القا کننده ی “سرسپردگی” منتقد نسبت به اثر نباشد. ۴٫ نقاط ضعف: می توان این بخش از نقد را بخش ظریف و حساس آن شمرد. بیان نقاط ضعف یک اثر هنری یا فعالیت های یک هنرمند این نگرانی را با خود به همراه دارد که باعث ناراحتی خودِ هنرمند یا طرفداران و علاقمندان او یا هنرش گردد. از این رو همچنان مثل بخش ۳، لازم است که به دور از غرض ورزی یا “خشونت قلم” و بر اساس معیارهای متناسب با رویکرد انتخابی مان به بیان نقاط ضعف پرداخته شود. این روش درواقع به نوعی “اخلاق نقد” مورد توجه قرار می دهد. ۵٫ نتیجه گیری: در این بخش که بخش پایانی نقد است، آنچه در بخش های ۲ و ۳ پرورانده شد، به بار می نشیند و به صورت یک پاراگراف کوتاه بازنویسی می شود. به عنوان یک نمونه ی کلیشه ای ساده می توان نقاط مثبت بخش ۳ را دوباره برشمرد و از آنها ابراز خرسندی کرد و در عین حال ابراز امیدواری کرد که نقاط منفی بیان شده در بخش ۴ در کارهای بعدی یا آثار بعدی بهبود بیابند. بد نیست به خاطر داشته باشیم که موسیقی ایران شرایط آسیب پذیری را از سر می گذراند و نیاز به فضا برای رشد و بلوغ دارد. خوب است نقدهایمان همواره پیام تشویق آمیزی را در خورد نهفته داشته باشد ولی در عین حال از نقاط ضعف یا راه حل های ممکن برای بهبود آنها چشم نپوشند. هدف اصلی ما از نوشتن نقد این است که با دقت و وسواس اطلاعات و تحلیل های مفیدی را به مخاطب اثر ارائه دهیم. بعد از آن هدف ما بیان آن چیزی است که به مثابه منتقد، معتقدیم. فراموش نکنیم که هدف از نقد نویسی این نیست که کسی را مذموم یا محکوم کنیم و یا اینکه روش کاری یک یا چند هنرمند را به کل متحول کنیم. کاربردی ترین روش برای رسیدن به این هدف هم به همان شیوه که در این نوشته آمد، بیان نقاط قوت و نقاط ضعف اثر هنری به طور همزمان است. با امید به این که در عرصه ی موسیقی و نقد موسیقی شاهد نوشتارهای متین و پرباری باشیم. سهند اطهری / مجله موسیقی ملودی |
|||
|
20-11-2011, 08:49 PM
ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
RE: موسیقی خوب موسیقی بد
موسیقی خوب – موسیقی بد
زمانیان، علی - وقتی می گوییم این موسیقی خوب است و این موسیقی بد است، چه چیزی را مراد می کنیم؟ آیا خوب و بد هم مانند زیبا و نازیبا امری کاملا ذهنی و سلیقه یی است یا می توان آن را بین الاذهانی تلقی کرد. به این معنا مفهومی است که در میان یک جمع و از طریق ذهنیت جمعی خلق می شود ؟ آیا می توان معیاری برای خوبی و بدی موسیقی به دست داد و موسیقی ها را با آن سنجید؟ آیا معیار خوب بودن و یا بد بودن امور، می تواند همگانی باشد و یا به اشخاص بستگی دارد؟ همان گونه که ملاحظه می کنید، این نوشته مدعی است موسیقی را می توان به خوب و بد تقسیم کرد و شاخص هایی برای شناخت موسیقی خوب و موسیقی بد به همگان ارائه کرد و در باره آن به گفتگو پرداخت. وقتی می گوییم این موسیقی خوب است و این موسیقی بد است، چه چیزی را مراد می کنیم؟ آیا خوب و بد هم مانند زیبا و نازیبا امری کاملا ذهنی و سلیقه یی است یا می توان آن را بین الاذهانی تلقی کرد. به این معنا مفهومی است که در میان یک جمع و از طریق ذهنیت جمعی خلق می شود ؟ آیا می توان معیاری برای خوبی و بدی موسیقی به دست داد و موسیقی ها را با آن سنجید؟ آیا معیار خوب بودن و یا بد بودن امور، می تواند همگانی باشد و یا به اشخاص بستگی دارد؟ همان گونه که ملاحظه می کنید، این نوشته مدعی است موسیقی را می توان به خوب و بد تقسیم کرد و شاخص هایی برای شناخت موسیقی خوب و موسیقی بد به همگان ارائه کرد و در باره آن به گفتگو پرداخت. برای آن که در باره ی موسیقی خوب و موسیقی بد سخن بگوییم لاجرم ابتدا باید در باره ی مفاهیم موسیقی، خوب و بد توضیحاتی ارائه گردد. ابهام و تاریکی باعث می شود دیالوگی شکل نگیرد و هر کس از ظن خود مفاهیم را تعریف نماید. وقتی نتوانستیم منظورمان را در قالب کلمات به دیگران برسانیم آن گاه گفتگو به بن بست می رسد، زیرا مراد گوینده از مفهوم خوب و بد، چیزی است و شنونده آن را نحوه ی دیگری تفسیر می کند. ازاین رو به نحو مختصر به مفهوم شناسی پرداخته می شود تا از سوتفاهم احتمالی جلوگیری گردد. اما قبل از آن ضرورت دارد حساب دو مفهوم را در همین ابتدای راه از یکدیگر جدا کنیم و آنها را با هم مخلوط نکنیم. اولا مفهوم زیبایی و زشتی و ثانیا مفهوم خوبی و بدی. گاهی می گوییم این درخت، این لباس، این انسان و یا این موسیقی زیبا (و یا زشت) است. اما گاهی می گوییم این لباس، این انسان، و این موسیقی خوب و یا بد است. ما هر لباسی را که زیبا می دانیم در هر شرایطی نمی پوشیم و معتقدیم لباس باید با جلسه یی که می رویم مناسبت داشته باشد. لباس مدرسه را در مهمانی و لباس مهمانی را در مدرسه به تن نمی کنیم. بنابر این با این کارمان می خواهیم بگوییم ممکن است این لباس زیبا باشد اما پوشیدن آن در فلان جلسه خوب نیست. درست مانند آن است که کسی در مرگ عزیزش پیراهن بسیار زیبای گلبهی و رنگارنگش را بپوشد. آن پیراهن زیبا است اما پوشیدنش در آن زمان بد است. مفاهیم زیبایی و زشتی - خوب و بد (گرچه تفاوت هایی دارند) اما از یک نظر به هم نزدیک می شوند. هر دوی این واژه ها کم و بیش ذهنی و نظری و در نهایت نسبی به نظر می رسند. به تعبیر دقیق و فنی، این مفاهیم عینیت خارجی ندارند. یعنی زیبایی و خوبی و یا زشتی و بدی، امری نیست که من بتوانم آن را به شما نشان دهم. من می توانم خودکار روی میزم را، درخت روبروی پنجره ی اتاقم را، کوه پرف را به شما نشان دهم و شما با دریافت تجربی آن را تایید کنید اما نمی توانم به انگشت اشاره به زیبایی و خوبی اشاره کنم زیرا آنها امری عینی و قابل مشاهده نیستند. وقتی می گویم شکوفه های این درخت به رنگ صورتی است شما با چشم های تان آن را می بینید و گفته ی مرا تایید و یا رد می کنید. اما اگر به شما بگویم شکوفه های این درخت صورتی است و چه زیبا است، شما ممکن است رنگ شکوفه ها را تایید کنید ولی از من بخواهید که زیبایی را نشان تان دهم و بپرسید پس چرا من زیبایی را نمی بینم؟ در این جا من هیچ دلیلی بر زیبایی آن نمی توانم بیاورم. زیبایی دیدنی نیست، حس کردنی است. از جنس دریافت های تجربی نیست و تماما از حوزه دلیل و گفتگوها بیرون است. فلاسفه معتقدند، وقتی کسی می گوید رنگ صورتی زیبا است، او تنها دارد برای شما حالت درونی و احساس اش را بیان می کند. به واقع دارد به شما گزارش می دهد که من این رنگ را زیبا می بینم. زیبایی در بیرون نیست، بلکه حس درونی افراد است. اگر این استدلال را بپذیریم، آن گاه نباید با افراد در باره ی زیبا یی و زشتی یک پدیده هم بحث کنیم و از او بخواهیم اقامه ی دلیل کند. وقتی می گویم این موسیقی زیبا است، شما نمی توانید از من دلیل بخواهید زیرا همان گونه که گفتم نمی توان برای زیبایی دلیل آورد. اما شما از سخن من در می یابید که من این موسیقی را زیبا حس می کنم و همه ی ماجرا همین است. ممکن است موسیقی که از نظر من زیبا است از نظر شما زیبا نباشد و بالعکس. یادمان باشد در باره ی زیبایی و زشتی چیزی بحث نکنیم که به جایی نخواهد رسید. این که چرا من این موسیقی را زیبا و شما غیر زیبا حس می کنید، مسئله ی دیگر است و ما در این جا به آن نمی پردازیم. به هر حال ما با جهان سلیقه ها و احوالات درونی انسان ها روبرو هستیم. تکثر سلیقه ها را به رسمیت بشناسیم و بدانیم تفاوت در سلیقه ها حذف نمی شود. و اصلا باید بگویم که چه خوب است که ما همه یک سلیقه نداریم، که اگر این چنین بود، هنر خلق نمی شد و ما با جهان تکرارهای ملال آور مواجه می شدیم. اما آن چه در این بحث می توان در باره ی آن سخن گفت، خوبی و بدی است. (ونه زیبایی و زشتی). وقتی می گوییم این موسیقی خوب است و این موسیقی بد است، چه چیزی را مراد می کنیم؟ آیا خوب و بد هم مانند زیبا و نازیبا امری کاملا ذهنی و سلیقه یی است یا می توان آن را بین الاذهانی تلقی کرد. به این معنا مفهومی است که در میان یک جمع و از طریق ذهنیت جمعی خلق می شود ؟ آیا می توان معیاری برای خوبی و بدی موسیقی به دست داد و موسیقی ها را با آن سنجید؟ آیا معیار خوب بودن و یا بد بودن امور، می تواند همگانی باشد و یا به اشخاص بستگی دارد؟ همان گونه که ملاحظه می کنید، این نوشته مدعی است موسیقی را می توان به خوب و بد تقسیم کرد و شاخص هایی برای شناخت موسیقی خوب و موسیقی بد به همگان ارائه کرد و در باره آن به گفتگو پرداخت. باید مفهوم خوب و بد را از مفهوم زیبا و نازیبا جدا کنیم. بنابراین وقتی می گوییم این موسیقی خوب است، دقیقا منظورمان این است که این موسیقی خوب است و در باره ی زیبایی آن حکم نکرده ایم. و وقتی می گوییم این موسیقی زیبا است، صرفا داریم در باره ی زیبایی آن حکم می کنیم و نه خوبی آن. از این رو ممکن است یک موسیقی خوب، اما نازیبا باشد و یا موسیقی بد، اما زیبا باشد. با تقاطع دو مولفه ی زیبایی و خوبی، چهار نوع موسیقی زیر به دست می آید.: الف) موسیقی زیبا و خوب ب) موسیقی زیبا، اما بد ج) موسیقی نازیبا اما خوب د) موسیقی نازیبا و بد نیاز به یادآوری است که به صراحت بیان شود، مفهوم زیبایی و نازیبایی، یک مفهوم کاملا شخصی و فردی است و به سلیقه ها و احوالات درونی افراد بستگی دارد. اما مفهوم خوب و بد، مفهوم عمومی و جمعی است. به این معنا که محصول تعاملات و مناسبات اجتماعی است. در این قسمت ابتدا به مفهوم موسیقی و سپس به معیارهایی برای سنجش موسیقی خوب از موسیقی بد پرداخته می شود: موسیقی، صدا و نوایی است که شنیدنش (برای شنونده ی آن) خوشایند باشد و از گوش سپردن به آن لذت ببرد. بر احوال درونی اش اثر بگذارد و او را دچار تحول نماید. موسیقی بیان احساسات است بدون آن که پای کلمه و واژه یی در میان باشد و نشان دادن امواج روحی فرد است، بدون آن که از رنگ و قلم و نقاشی استفاده کنیم. موسیقی ارتباط ما را با جهان احساسات و احوالات درونی افراد را از طریق شنوایی فراهم می کند، همان گونه که نقاشی و هنرهای تجسمی و... این ارتباط را از طریق بینایی ایجاد می کند. این ها دو نوع از گونه های مختلف نسبت برقرار کردن با جهان است و هر یک درخور اهمیتند. گاهی با دیدن تصویر کودک در حال گریستن، به رنج او پی می بریم. (تصویری که صامت است) و گاهی با شنیدن ناله یی از پشت دیوار (بی آن که فرد گریان را ببینیم) به اندوه درونی کسی مطلع می شویم. موسیقی، دروازه یی را یر ما می گشاید تا بتوانیم لایه های پیچیده و هزارتوی وجودی یک انسان را دریابیم. علاوه بر آن موسیقی فرصتی برای مان فراهم می آورد تا ما نیز با ناب ترین احساسات، با جهان رابطه برقرار کنیم. موسیقی را عجالتا می توان به دو دسته ی بزرگ موسیقی که در خلق آن انسان دخالت دارد و یا ندارد تقسیم نمود. به این معنا که گاهی به موسیقی برمی خوریم که حاصل کار انسان است و گاه آدمی هیچ نقشی در خلق آن ندارد. سایر هنرها مانند نقاشی، پیکرتراشی نیز چنین اند. ناله ی بلبل آشفته و عاشق در پرپر شدن گل معشوقش، ریزش آرام باران و صدای روح نواز آن، در پیچیدن باد در لابلای درختان و زمزمه ی موسیقی وار چشمه یی جوشان و روان شدن آب و... موسیقی است که آدمی در آن نقشی ندارد و بلکه صرفا مصرف کننده است و از شنیدنش لذت می برد. اما آن زمان که گوشه های حزین و ناله های تار را می شنویم، با خود می اندیشیم که خدا انسان را خلق کرد و انسان گریه را. در این نوشته تماما به موسیقی انسان ساخت عطف نظر دارد، همان موسیقی که ساخته و پرداخته ی انسان و رنج هایش است. با چه معیارهایی می توان موسیقی خوب را از بد تمایز داد؟ پرسش از معیار تمییز میان موسیقی خوب از موسیقی بد، تنها یک پاسخ ندارد. پاسخ هایی را می توان از رویکردهای متفاوت فراهم کرد. در این جا برخی از این رویکردها مورد واکاوی قرار می گیرد و سعی می شود ارزیابی روشنی از آن ها به دست آوریم. معیار موسیقی خوب و موسیقی بد در رویکرد روان شناسی اگر بخواهیم معیار موسیقی خوب وبد را از نظر روان شناختی ملاحظه کنیم، باید به آثار و نتایج روانی گوش دادن به نوع خاصی از موسیقی نظر کنیم. به این معنا که ببینیم موسیقی که گوش می دهیم تبعات مثبت و یا منفی در ما ایجاد می کند. از نظر روان شناسی برخی از موارد مثبت روان شناختی مانند امید، شادابی، حس اعتماد، حس زیبایی، حس توانایی و آرامش، است. و برخی از مصادیق منفی مانند یاس، افسردگی، سیاه اندیشی، بی اعتمادی به دیگران، احساس بن بست و یا سایر حالات رنج آفرین درونی است. موسیقی خوب در رویکرد روان شناسی، موسیقی است که حالات مثبت مانند امید، شادی و... در فرد ایجاد کند. و موسیقی بد موسیقی است که حس ناامیدی و یاس، افسردگی و ملال خاطر، تنفر و آشوب درونی و...را دامن بزند. البته ممکن است کسی مدعی شود که تنفر، افسردگی و ناامیدی و.. حالات خوبی است. در این صورت، مساله ی ما با این فرد، موضوع موسیقی نیست بلکه ابتدا باید در باره ی انسان سالم و بیمار به نتیجه برسیم.(موضوعی که خارج از بحث ما است). البته باید به هوش باشیم که حساب حزن متعالی و اندوه یک جان فربه را از آسیب های روان شناختی انسان های میان مایه و غم های سطحی روزانه جدا کنیم. معیار موسیقی خوب و موسیقی بد در رویکرد دین شناسی در یک نگاه کلی، رویکرد دینداران به موسیقی را می توان در سه گروه طبقه بندی کرد. گروه اول از دینداران، با موسیقی مشکل بنیادین دارند و با هر گونه موسیقی سرناسازگاری دارند. از نظر آنان همه ی انواع موسیقی ها(فارغ از آثار آن) ممنوع است. درک دینی آنان چنان است که در به روی هیچ نوع موسیقی نمی گشاید. موسیقی گوش نمی دهند چون معتقدند از سوی دین منع شده اند. موضع این گروه را می توان طرد گرایانه نام نهاد، زیرا به طرد موسیقی می انجامد. اما گروه دوم از دینداران از موضع دیگری نسبت به موسیقی بی مهری می کنند. آنان موسیقی را امری بیهوده و لغو می پندارند. چیزی که بی اهمیت است و نباید وقتی را از ما بگیرد. بیهودگی که حتی ممکن است ما را از خدا و شرعیات غافل نماید. موضع این گروه را می توان موضع بی تفاوت ها نام گذارد. گروه سوم از دینداران با دو گروه اول متفاوت هستند. این گروه معتقدند نمی توان موسیقی را مطلقا قبول و با طرد نمود. بلکه در رویکردی شبیه روان شناختی به تفکیک و تمایز میان انواع موسیقی ها معتقدند. سنخ سوم دینداران را می توان تمایز گذاران دانست. رویکرد سوم دینداران، به بحث هایی در باره ی موسیقی دامن می زند. سنخ سوم دینداران، خود به دو دسته تقسیم می شوند. دسته ی اول کسانی هستند که موسیقی را به حلال و حرام تقسیم می کنند. و موسیقی خوب را موسیقی حلال و موسیقی بد را موسیقی حرام می دانند. (البته در این که شرع کدام موسیقی حرام و کدام را حلال می داند، نیز اختلاف وجود دارد و در جای خود قابل توجه است). دسته دوم از گروه سوم دینداران، افرادی هستند که عمدتا موسیقی خوب و بد را از طریق آثار و تبعات دینی آن مورد ملاحظه قرار می دهند. موسیقی خوب از نظر آنان موسیقی است که روحیه ی خداجویی و تمایل به سوی شرعیات را افزون کند و موسیقی بد آن است که رستگاری دینی را از آدمی بستاند و دینداری را ضعیف کند. کم و بیش سماع و موسیقی نزد عارفان معمول بود زیرا احساس می کردند از این طریق می توانند به شور عارفانه و احوال عاشقانه ی معنوی دست یابند. از نظر آنان نیز موسیقی خوب موسیقی است که معنویت و روحیه ی تعالی جویانه را تقویت نماید. البته حزن عارفانه و استعلایی که وجود آدمی را با هستی گره می زند، حزن زیبا است. موسیقی خوب در رویکرد عارفان، موسیقی است که نگاه آدمی را از سطح زندگی روزمره و تکرارهای ملال آور به سوی امری پاک و عمیق می کشاند. موسیقی خوب سبب می شود راه تاملات حزین جان های فربه، باز شود. همان گونه که غروب خورشید، ناله ی تار، و شعری عارفانه، تنهایی وجودی اش را با یادش می آورد و قطره های اشک از گوشه ی چشمانش جاری می شود. او در اندیشه ی عمیق انسانی است و با غم های روزانه و سرخوردگی های اجتماعی - سیاسی و یا ناکامی های فردی، بسیار فاصله دارد. ( ناتمام) |
|||
|
|
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان






![[تصویر: music-blue.jpg]](http://www.melodymag.com/wordpress/wp-content/gallery/300x150/music-blue.jpg)

